و چون عشق بر شما بال گشاید 

 

   توجه !

جای تبلیغ شمااینجا خالیست .

 طالع بینی روزانه ، نیمه ماه ، ماهانه و ...

  آنتی ویروس خود را آپدیت کنید !

  کدهای مخفی موبایلها

  بخش آلبوم عکس

  بهترین سایتها - بهترین لینکها

 

 

 

  عشق

و چون بر شما بال گشايد ، سر فرود آوريد به تسليم ،
 

اگر چه شمشيري نهفته در اين بال ، جراحت زخمي بر جانتان زند .
 

و آن هنگام كه با شما سخن گويد ، يقين كنيد كلامش را ، گر چه آواي او چيني روياي شما در هم كوبد و

فرو ريزد ، آنچنانكه باد شمال ، صلابت باغ را .
 

هشدار ! عشق است كه كه بر تخت مي نشاند و به صليب مي كشاند و هم او كه سرچشمه رويش

است حرس ميكند .
 

هم به فراز آيد بلنداي قامتتان را به تمامي و نازك ترين شاخه هاتان را كه زير تابش خورشيد به ترقصند و

اهتزاز ، با دستهاي مهربان خويش بنوازد ،
 

و هم به عمق رود تا سخت ترين ريشه هاتان در دل خاك ، و به ارتعاش در ‌آورد از بن .
 

چون ساقه هاي بافه ذرت ، خويشتن به وجود شما احاطه كند سخت . به خرمن گاه بكوبدتان كه برهنه

شويد . غربال كند تا كه از پوسته وارهيد .
 

به آسياب كشد تا پاكي و زلالي و سپيدي .
 

خميري سازد نرم .
 

پس به قداست آتش خويش سپارتان ، باشد كه نان متبركي شويد ضيافت پرشكوه خداوند را .
 

و اين همه را از آن روي مي كند عشق كه مستوري دل بر شما بازگشايد ، تا به حرمت اين معرفت ، ذره

اي شويد قلب حيات را .
 

زنهار !!! اگر به مامن پروا و احتياط از عشق تنها طالب كاميد و گوشه آرام ، پس برهنگي خويش بپوشيد

و پاي از خرمن عشق واپس كشيد .
 

به دنياي بي فصل خود نزول كنيد كه در آن ، لب به خنده مي گشايد ، اما نه از اعماق دل و اشكي از ديده

فرو مي چكد ، اما نه به هاي هاي جان .
 

چيزي به تحفه نمي دهد عشق ، مگر خويش را ، و نمي ستاند مگر از خويشتن .
 

نه بندي تملك است و سودايي تصاحب
 

كه عشق را عشق كفايت است و نهايت
 

و چون عاشقي آمد ، سزاوار نباشد اين گفتار كه : " خدا در قلب من است " . شايسته تر آن كه گفته

شود : " من در قلب خداوندم "و اين نه پنداري ست به صواب كه گامهاي شما طريقت عشق معين كند

كه عشق خود راه نمايد ، گوهري فراخور اگر در وجودتان يافت تواند كرد .
 

عشق را به جز تجلي خود آرماني نباشد .
 

لكن شما را اگر عشق در دل است و تمنا در سر ، هم بدين گونه مي بايد آرزو را در قلمرو جان :
 

از او گداختن ، آب شدن ، صافي شدن و سر به راه نهادن بسان جويباري كه نغمه ي خود را به خلوت

شب ساز مي كند .
 

باز سوداي درد مشتاقي ,
 

و التهاب زخمي از ادراك محض عشق و آنكه خون رود از دل به رغبت و با وجد
 

به نقره فام سپيده ، چشم گشودن از اشتياق دلي بي تاب و حق شناس روزي ديگر را دم زدن در هواي

عاشقي
 

در كشاكش نيمروز فراغتي به پرواز در خلسه عشق
 

و شامگاهان ، به خانه رفتن ، به قدرداني و با سپاس ، و خفتن ، با نمازي به قبله معشوق در دل و آوازي

به ثناي دوست بر لب .

 

Copyright ©2006 Kazeroon.net